على آقا نورى
200
خاستگاه تشيع وپيدايش فرقه هاى شيعه در عصر امامان ( فارسى )
آن امام اتهام و سرزنش برخى از زيديان را كه مىگفتند جعفر بن محمد به مبارزه اعتقادى ندارد ، اينگونه پاسخ گفت كه : « ولى من نمىخواهم علم خود را در كنار جهل آنان بگذارم . » « 1 » پيام سخن آن حضرت چنين بود كه من تسليم جوسازىهاى سياسى نمىشوم . از اين زمان بود كه برخى از شيعيان علوى به رهبرى سادات حسنى و گاهى حسينى روابط خود را با امامان و پيروان شيعى آنها تيره كردند و با گذشت زمان نيز روزبهروز بر شدت تيرگى آن افزوده شد . تفاوت روشهاى سياسى و مبانى عقيدتى اين گروه با امامان شيعه به گونهاى رقم خورد كه برخى از آنها نهتنها امامان شيعه را آماج حملات و اتهامات قرار مىدادند و آن بزرگان را متهم به حسادت ، سازشكارى و همكارى با خلفاى ستمكار مىكردند . بلكه احيانا از سعايت و جاسوسى نزد دستگاه خلافت و زمينهسازى براى حبس و تعقيب آنان پرهيزى نداشتند . به علاوه اينكه بنابر برخى گزارشها ، خلفاى عباسى نيز گاهى ترجيح مىدادند به اين دسته از رقباى سرسخت ائمه نزديك شوند و آنان را به همكارى بگيرند . « 2 » امامان شيعه نيز ضمن
--> - كارى كه در آن مشغولى بر تو پيشى گيرم . محمد گفت : نه به خدا ، ناچار بايد بيعت كنى . امام صادق عليه السّلام فرمود : من حال بازخواست و جنگ ندارم ، همانا من مىخواهم به بيابان روم ، ناتوانى مرا بازمىدارد و بر من سنگينى مىكند تا آنكه بارها خانوادهام در اينباره به من تذكر مىدهند ولى تنها ناتوانى مرا از رفتن بازمىدارد ، تو را به خدا و خويشاوندى ميان ما سوگند كه مبادا از ما روبگردانى و ما به دست تو بدبخت و گرفتار شويم . محمد گفت : اى ابا عبد الله ! به خدا ابو الدوانيق يعنى ابو جعفر منصور درگذشت . امام صادق عليه السّلام فرمود : از مردن او با من چكار دارى ؟ گفت مىخواهم به سبب تو زينت و آبرو پيدا كنم . فرمود : بدانچه مىخواهى راهى نيست ، نه به خدا ابو الدوانيق نمرده است ، مگر اينكه مقصودت از مردن به خواب رفتن باشد . محمد گفت : به خدا كه خواه ناخواه بايد بيعت كنى و در بيعتت ستوده باشى ، حضرت به شدّت امتناع ورزيد ، و محمد دستور داد تا امام را به زندان ببرند . ( كافى ، ج 1 ، كتاب الحجة ، ص 358 - 366 ) . ( 1 ) . حر عاملى ، ج 2 ، ص 32 . ( 2 ) . ابن طقطقى ، تاريخ فخرى ، ص 304 ، عطاردى ، همان ، ج 1 ، ص 115 و 127 . گزارش ديگرى از جاسوسى يكى از علماى زيديه عليه يكى از علويان را بنگريد : جاسم حسين ، تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم ، ص 70 .